1- گروه اقتصاد کشاورزی، دانشکده علوم کشاورزی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
چکیده: (214 مشاهده)
چکیده مبسوط
مقدمه و هدف: در نظریههای نوین توسعه، فعالیتهای اقتصادی خرد مبتنی بر واحدهای خانگی به عنوان یکی از سازوکارهای کلیدی در تحقق رشد فراگیر، تابآوری اقتصادی و کاهش نابرابریهای منطقهای مطرح شده اند. این فعالیتها به ویژه در حوزه تولید و فرآوری محصولات غذایی، به دلیل اتکاء به منابع بومی، انعطافپذیری ساختاری و قابلیت ادغام در زنجیرههای ارزش محلی، از ظرفیت بالایی برای ایجاد اشتغال پایدار و ارتقای امنیت معیشتی برخوردارند. این نوع فعالیتها میتوانند علاوه بر ایجاد درآمد خانوار، زمینه استفاده بهتر از مهارتهای فردی، سرمایه اجتماعی و ظرفیتهای کشاورزی موجود را فراهم سازند. با این حال، پویایی و بقای این واحدها تابع برهمکنش پیچیدهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، نهادی و دانشی است که در قالب پیشرانهای توسعه قابل تبیین هستند. شکاف پژوهشی موجود در زمینه اولویتبندی نظاممند این پیشرانها در مقیاسهای محلی، ضرورت انجام پژوهش حاضر را برجسته میسازد. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش، شناسایی، ساختاربندی و وزندهی پیشرانهای مؤثر بر توسعه این فعالیتها با بهرهگیری از رویکردهای تصمیمگیری چندمعیاره فازی است. دستاوردهای این پژوهش میتوانند تصویری دقیقتر از نیازهای واقعی فعالان این حوزه ارائه کنند و مبنایی را برای طراحی برنامههای حمایتی متناسب با شرایط محلی فراهم آورند.
مواد و روشها: این پژوهش از حیث هدف، کاربردی- توسعهای و از نظر روششناسی در زمره پژوهش های توصیفی- تحلیلی مبتنی بر رویکرد کمی قرار میگیرد. جامعه آماری شامل ۴۰ نفر از کنشگران فعال در حوزه تولیدات خانگی مرتبط با مواد غذایی و فرآوری محصولات کشاورزی بود که به دلیل محدود بودن حجم جامعه، از روش تمامشماری استفاده شد. انتخاب این جامعه آماری سبب شد تا دیدگاه افراد درگیر با فعالیتهای واقعی تولید، فروش و مدیریت کسب و کارهای خانگی به طور مستقیم در فرایند تحلیل وارد شود. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته بود که بر اساس تلفیق مبانی نظری و پیشینه پژوهش طراحی گردید و روایی محتوایی آن توسط خبرگان دانشگاهی و متخصصان حوزه کارآفرینی تأیید شد. در گام الگوسازی، پیشرانها در قالب یک ساختار سلسلهمراتبی شامل پنج معیار اصلی و 16 زیرمعیار سازماندهی شدند. به منظور استخراج وزن نسبی و تعیین اولویت پیشران ها، از تجزیه و تحلیل نسبت ارزیابی وزنی تدریجی فازی (FSWARA) استفاده شد که قابلیت لحاظکردن عدمقطعیت و قضاوتهای ذهنی خبرگان را در محیطهای تصمیمگیری پیچیده فراهم میسازد. به کارگیری منطق فازی در این پژوهش از آن جهت اهمیت داشت که بسیاری از ارزیابیهای مرتبط با توسعه کسب و کارهای خانگی ماهیتی ذهنی، نسبی و وابسته به تجربه کنشگران دارند.
یافتهها: در بین معیارها، "بازاریابی و فروش" با بالاترین اهمیت نسبی (21/52 درصد) در اولویت نخست قرار دارد که بیانگر جایگاه ویژه سازوکارهای دسترسی به بازار، تبلیغات دیجیتال و سکوهای فروش برخط در موفقیت این کسب وکارها است. پس از آن، معیار "آموزش" در رتبه دوم و معیار "اقتصاد" در رتبه سوم اهمیت قرار گرفتند. معیار "اجتماعی و فرهنگی" با اهمیت نسبی 19/82 درصد و "قانونی و نهادی" با اهمیت نسبی 17/54 درصد در رتبههای چهارم و پنجم قرار گرفتند. در سطح زیرمعیارها، در بُعد بازاریابی، "توانایی و مهارت های تبلیغات و بازاریابی دیجیتال" با اهمیت نسبی 34/68 درصد به عنوان اولویت نخست شناخته شد که در افزایش دسترسی به مشتریان و ارتقای رقابتپذیری بسیار حائز توجه است. در بُعد اقتصادی، "دسترسی به بازارهای هدف شهری و منطقه ای" نسبت به سایر مؤلفهها از اهمیت بیشتری برخوردار بود و حتی بر تأمین مالی برتری نسبی نشان داد. در بُعد آموزشی نیز "سطح تحصیلات" با اهمیت نسبی 25/37 درصد و "آشنایی با استانداردهای بهداشتی و ایمنی" با اهمیت نسبی 25/10 درصد بیشترین نقش را در ارتقای کیفیت و پذیرش بازار دارند. همچنین، در ابعاد اجتماعی و نهادی، اگرچه وزن معیار مرتبط پایینتر بود، اما مؤلفههایی نظیر "حمایت خانوادگی و اجتماعی از کسب و کار" و " دسترسی و پوشش مناسب انواع بیمههای مرتبط با کسب و کار" به ترتیب با اهمیت نسبی 35/07 درصد و 35/37 درصد، به عنوان عوامل کلیدی در کاهش ریسک و افزایش پایداری فعالیتها شناسایی شدند. به طور کلی، سهم تجمعی سه معیار نخست بیش از 62 درصد برآورد شد که نشاندهنده تمرکز اصلی پیشرانها بر ابعاد بازار، آموزش و اقتصاد است.
نتیجهگیری: یافته های این پژوهش نشان میدهند که توسعه پایدار کسب و کارهای خانگی در حوزه غذا و فرآورده های کشاورزی، مستلزم اتخاذ رویکردی سیستمی و یکپارچه در سیاستگذاری و برنامهریزی است. تمرکز یکبُعدی بر حمایتهای مالی یا مداخلات کوتاهمدت، فاقد کارایی لازم در ایجاد مزیت رقابتی پایدار است. در مقابل، تقویت همافزایی میان ابعاد مختلف شامل توسعه سرمایه انسانی، تسهیل دسترسی به بازار، ارتقای زیرساختهای دیجیتال و بهبود محیط نهادی، میتوانند به شکلگیری یک اکوسیستم کارآفرینانه پویا منجر شوند. از منظر نظری، نتایج پژوهش مؤید کارآمدی تلفیق چارچوب معیشت پایدار و رویکرد توسعه درونزا در تبیین پویایی این نوع فعالیتها هستند. از منظر کاربردی، سیاستگذاران میتوانند با طراحی مداخلات هدفمند در حوزه آموزش مهارتهای تخصصی، توسعه بسترهای تجارت الکترونیک، تسهیل پیوند با بازارهای محلی و فرامحلی و گسترش پوششهای حمایتی، زمینه ارتقای بهرهوری و پایداری این فعالیتها را فراهم آورند. همچنین، توجه به سرمایه اجتماعی و سازوکارهای حمایتی غیررسمی میتواند نقش مکملی در افزایش تابآوری و کاهش ریسک شکست ایفا نماید که در نهایت، حرکت بهسوی یک الگوی توسعه بازارمحور مبتنی بر دانش و فناوری، بهعنوان مسیر بهینه برای ارتقای عملکرد کسب و کارهای خانگی مرتبط با حوزه غذا و فرآوری محصولات کشاورزی را اثربخش می سازد.
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
اقتصاد کشاورزی دریافت: 1405/2/23 | پذیرش: 1405/6/11